مرتضى مطهرى

165

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

شىء موجود باشد در اينجا و نه در جاى ديگر ، اين شىء وجودش محدود است ؛ مثل اينكه ما الآن موجوديم ولى در اينجا موجوديم ؛ در آن نقطهء ديگر موجود نيستيم . ما يك وجود مقيد داريم ، يعنى وجود ما يك وجودى است كه محدود مىشود به حد خاصى از مكان ؛ و نيز ما در اين زمان موجود هستيم ، مثلا در صد سال قبل نبوديم ، صد سال بعد هم نخواهيم بود ، پس باز وجود ما محدود به اين زمان است . وجود ما يك محدوديتى هم از ناحيهء علل خودش مىگيرد . ما وجود مشروطيم ، يعنى ما موجوديم به شرط وجود يك شىء ديگر . ما الآن وجود وابسته هستيم ، وجود متّكى هستيم . اگر آن عللى كه الآن ما به آن علل وابسته هستيم نباشد اين وجود ما بايد نيست مطلق باشد . پس باز وجود ما در اينجا مشروط و مقيد است به يك شىء ديگر . از جمله تقيدها و محدوديتها اين است كه وجود ما به حكم همين محدوديت كه دارد يك سلسله معانى خاص از او انتزاع مىشود و يك سلسله معانى ديگر از او انتزاع نمىشود . مثلا اين شىء كاغذ است ولى ديگر قالى نيست ، آن يكى قالى است ديگر كاغذ نيست . حد آن بر اين تطبيق نمىكند و حد اين بر آن تطبيق نمىكند . سنگ گياه نيست ؛ گياه سنگ نيست . اين الآن محدود به يك حد است و آن محدود به حد ديگر . اعتبارات ماهيت چون ما مىخواهيم بحث را برسانيم به بحث ملاصدرايى به اصطلاح ( زيرا او بوده است كه بعد اين مسأله را درست تحقيق كرده است ) بايد يك مطلب ديگر را در اينجا بگوييم و آن مطلب اين است كه درست است كه ما الآن مىآييم اشياء را اين جور تحديد مىكنيم به ماهيات مختلف و مىگوييم حد سنگ بر اين سنگ تطبيق مىكند و حد سنگ بر اين گياه تطبيق نمىكند ، حد گياه بر گياه تطبيق مىكند و حد گياه بر سنگ تطبيق نمىكند ؛ ولى در اينجا يك نكتهء ديگر هم هست ( كه اين از حرفهاى بسيار خوبى است كه او گفته است « 1 » ) و آن اينكه ماهيات را دو گونه مىشود

--> ( 1 ) . البته اين مطلب در كلمات بوعلى بوده است ، ولى نه به آن صورت كه تحقيق كاملى شده باشد .